انتخاب زبان
خیریه حمزه سیدالشهداء(ع) طرقبه
هر که در این سرا در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید...

🏠 آدرس: استان خراسان رضوی - مشهد مقدس - طرقبه - میدان امام خمینی - جنب اداره پست - کدپستی: ۹۳۵۱۹۵۷۴۴۸
☎ تلفکس: ۳۴۲۲۴۵۸۸ - ۰۵۱
📲 شبکه های اجتماعی: ۰۹۳۷۳۱۹۶۱۰۰
📧 ایمیل: hssht.charity@gmail.com
💳 شماره کارت بانک پاسارگاد: ۵۰۲۲۲۹۷۰۰۰۰۹۵۷۳۲
نماد اعتماد الکترونیکی
تصاویر تبلیغاتی
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۳ مطلب با موضوع «طرقبه :: جغرافیای تاریخی» ثبت شده است

وجه تسمیه طرقبه

درباره وجه تسمیه و علت نامیدن این شهر(طرقبه) باید گفت: که نام قدیمی این شهر تروغبذ بوده است. پس از سلطه اعراب مانند بسیاری از اسامی دیگر معرب شده است. در کتاب شهر مشهد تألیف سید محمد کاظم امام چنین آمده است: شهر ترغبود نام این شهر نیز در مصادر مختلفه قدیمه و جدیده ترغود، ترعبه، طرق به طرقبه نوشته شده است و اکنون به طرقبه مشهور است و نیز در این رابطه در همان منبع آمده است. اصطخری در المسالک و الممالک و ابن حوقل در کتاب سفرنامه خود یکی از شهرهای طوس را بز دغور نوشته اند و ابن رسته اصفهانی در کتاب «الاعلاق النفیسه» یکی از شهرهای طوس را «بردع» نام برده است و در برخی مصادر دیگر نام این شهر را به اشکال دیگری مانند برعو، تروغوذ، برعوز و غیره نگاشته اند.

حافظ ابرو نام یکی از کشتزارهای مهم شهر مشهد را مزرعه برده نوشته است. بی گمان کلمات بردغور، برده، بردع همه یک کلمه بوده و به دست نساخ اندکی تحریف شده است و این شهر بعدها ترغبه و اکنون طرقبه و هم اکنون در درهء شاندیز مزرعه ابرده آباد است.

با توجه به تغییرات محلی، طرق به معنی راه و طرقبه را می توان راه خوب و نیکو تعبیر کرده و چون سابقاً راه مشهد به نیشابور از این مسیر بوده و بر راه جلگه برتری داشته که دارای امنیت بیشتر و هشت فرسنگ نزدیک تر از راه دشت است.

منقول است که زوار کربلا و مشهد که از شمال مشرف می شده اند از این راه استفاده می کردند.

در کتاب سه سفرنامه آمده است: و یوم یکشنبه بیست و ششم را وارد دررود شدیم و آنجا کثرت زوار بسیاری بود به حدی که راه و جا نبود و آن شب را در آنجا به سر بردیم و یوم دوشنبه بیست و هفتم روانه طرقبه شدیم و از دررود تا طرقبه شش فرسنگ بود و شب را در طرقبه به سر بردیم. و یوم سه شنبه بیست و هشتم را وارد مشهد شدیم.

با توجه به مطالب فوق، راه عبور زوار و مسافران مشهد، از نیشابور به طرقبه بوده است.

اما اخیراً پژوهشی در خصوص ریشه یابی کلمه طرقبه توسط یکی از محققین منطقه انجام پذیرفته عین جملات ایشان نقل می گردد.

 

منبع: کتاب جغرافیای تاریخی شهرستان طرقبه شاندیز / نویسنده: حسین بازوبندی، ستاره بازوبندی، فاطمه بازوبندی، طلعت ارفعی، جواد ارفعی / ناشر: پارند

 

پرداخت آنلاین - حمایت آنلاین - Donate

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۸ ، ۱۲:۱۸
موسسه خیریه حمزه سیدالشهداء(ع) طرقبه

سابقه تاریخی

سیری کوتاه در تاریخ طرقبه

در جلد دوم مطلع الشمس که از مؤلفات صنیع الدوله محمد حسن خان است «1302 هـ.ق» تابران و نوغان را دو شهر بزرگ طوس ذکر کرده است و چون هفت قرن پس از البلدان نوشته شده معلوم می شود که در این زمان این دو شهر فوق العاده بزرگ شده و به یکدیگر متصل گشته است.

در حالی که شهرهای کوچک فعلی «رادکان و تروغبذ» بر آن باب از پیشرفت نرسیده اند لذا آنها را از ییلاقات خوب مشهد با جزئی تغییر در املاء ذکر کرده و صنیع الدوله، ملتزم رکاب ناصرالدین شاه در سفر مشهد بوده و از نقاطی که خط سیر ملوکانه بوده دیدن کرده و وضع جغرافیایی آن نقاط را به رشته تحریر درآورده و در مقدمه کتاب ذکر می کند که شاه از ییلاقات خوش آب و هوای مشهد دیدن کرده و مدتی در آن مکان اقامت گزیده است و در ضمن شرح نقاط مختلف از جاغرق و طرقبه، در صفحه 277 کتاب نیز نامبرده است.

بدین شرح جاغرق از ییلاقات بسیار خوب مشهد است که به نزهت و صفا و لطف و آب و اعتدال هوا معروف است. مسافت آن از مشهد 3 تا 5 فرسنگ است. طرقبه نیز جزء این بلوک است. به نوعی عبارت است از جاغرق، عنبران، طرقدر، طرقبه، حصار و گلستان و نصوح آباد راه عبور قوافل در تابستان از نیشابور می باشد. در مرات البلدان که از مؤلفات صنیع الدوله می باشد، جاغرق نیز به همین نام و از بلوک ییلاقی مشهد و راه عبور قوافل ذکر شده است.

طرقبه قریب پانصد خانوار جمعیت دارد و دارای قلعه ای است که مشتمل بر 4 برج است. مدخل آن از طرف مشرق و دو برج کوچک در طرفین آن است و 205 ذرع دور آن می باشد. معروف است که در سال 1212 بیک خان بخارایی آنجا را محاصره کرد و زن ابراهیم خان حاکم آنجا قلعه را حفظ نمود و مدت دو ماه محاصره طول کشید. عاقبت با باروت یکی از بروج آنها را ویران نمود. معذالک به غلبه دست نیافت. ناچار صلح کرد و مبلغی گرفت و برفت.

در ناسخ التواریخ تألیف میرزا محمد خان سپهر مستوفی دربارهء ناصرالدین شاه در شرح حال سالار و تابعین او در واقعه قیام سالار حکمران خراسان علیه محمدشاه که به واسطه مخالفت سالار با حاج میرزای آغاسی انجام شده می نویسد: خوانین سالار را حمایت می کردند. از جمله خوانین دره جاغرق یوزباشی هادی بوده که با 4000 نفر قشون پس از شکست و خوابیدن غائله به درهء خشکان «نغندر فعلی» فرار کردند.

شهاب الدین «612 هـ.ق» یاقوت حموی در معجم البلدان در ذکر وقایع طوس در صفحه 70 جلد ششم کتاب می نویسد که: برای طابران و نوغان بیش از هزار قریه است که جملگی در زمان خلافت عثمان بن عفان فتح گردیده. بنابراین مدرک تاریخی، مردم قراء طرقبه، جاغرق و عنبران و ... در این زمان به دین اسلام مشرف شدند.

در جلد دوم مطلع الشمس از قول ابن اثیر در حوادث سال 556 ذکر شده است که سلطان محمود صاحب، نیشابور و شادیاخ را محاصره و طایفهء غز با سلطان محمود بودند. این جماعت چندی در نیشابور بماندند، بعد مراجعت کردند، دهات را خراب و غارت نمودند و طوس را تاراج کردند و اهالی را بکشتند. اما متعرض قبر مطهر نشدند.

امین احمد رازی در کتاب هفت اقلیم گوید: مشهد مقدس منقسم به دوازده بلوک است که یکی از آن جاغرق است و ارغوان دره که جای بدان لطافت و شگرفی در تمام خراسان نیست.

در ذیل صفحات 563 لغایت 565 از جلد دوم مطلع الشمس تحت عنوان بلوکات مشهد مقدس آمده است: بلوک اردمه مشهد به ازقد (ازغد) واقع در جبال جنوبی مشهد و بعد آن از شهر 3 فرسنگ الی 7 فرسنگ و مجموع این قرا در کوهستان قرار دارند. چهار رودخانه این بلوک را سیرآب می نمایند. رودخانه های بار و ازقد که به بند گلستان می ریزد و دو رودخانه مج و مغان که به طرق می رسد. بلوک جاغرق از ییلاقات بسیار خوب مشهد که به نزهت و صفا و لطف آب و اعتدال هوا معروف است. مسافت این بلوک از مشهد 3 فرسنگ الی 5 فرسنگ است.

ترقبه نیز جزء این بلوک است و خود عبارت است از:

جاغرق، عنبران، طرق دره، طرقبه، حصار و گلستان، نصوح آباد و راه عبور قوافل و زوار در تابستان از نیشابور و از این دره است و قریب 500 خانوار جمعیت دارد.

 

کلنل ییت:

کلنل ییت کفیل کنسولگری مشهد در کتاب سفرنامه خراسان و سیستان خود که در حدود یکصد و اندی سال قبل نزدیک به اواخر حکومت ناصرالدین شاه در ایران و اواسط حکومت عبدالرحمن خان در افغانستان نگارش شده است، درباره روستاهای گلستان، کنگ، جاغرق، دهبار، زاک(زکریا) چنین نوشته است:

اولین منزلگاه ما، در ده میلی خارج از مشهد در دهکده گلستان در رشته کوهی که بین این شهر و نیشابور کشیده شده بود واقع می شد. این دهکده روی تپه ای مشرف به رودخانه قرار گرفته بود و دیوارهای بلندی آن را در بر داشتند. خانه های موجود در آن در دو یا سه طبقه ساخته شده بودند و از فراز دیوارهای بلند دهکده پنجره های خانه ها به خوبی در دید بودند.

نزدیک به یک میل پایین دهکده، سدی در عرض دره ای باریک و صخره ای بنا شده. در وسط سد چاه عجیبی که دیواره آن از قطعات سنگ های بریده شده ساخته شده. این چاه در مواقع طغیان و سیلاب های موسمی آب را به درون کانال های سرپوشیده هدایت می کند و مانع از سر ریز شدن سد می گردد. در خارج از این چاه پلکان هایی دایره ای قرار دارد تا در مواقع لزوم افرادی بتوانند از آن بالا یا پایین روند. در دهکده نزدیک به 70خانه وجود دارد و ساکنان آن زراعت خیلی کم و محدودی دارند. تنها دارایی آنها باغ های میوه می باشد که از راه فروش میوه و چوب درخت زندگی می کنند.

در پایین دهکده، کنارهء رود را تماماً باغ های محصور احاطه کرده و هر چند یونجه به وفور یافت می شد، اما آرد، حبوبات و علوفه، همانند سایر دهات واقع در کوهپایه ها کمیاب بود.

ارتفاع گلستان از سطح دریا 1230 متر می باشد. از اینجا 8 میل در طول رود و به سمت بالا در سایه درختان پیش رفتیم تا به جاغرق رسیدیم. تعداد زیاد درختانی که در دو سوی رود قرار داشت تقریباً در تمامی دره از این سو تا آن سو چیزی نبود مگر انبوهی از درختان سرسبز و خرم از انواع گوناگون، که از بین آنها سیب، هلو، آلو، به، زردآلو، توت، گردو، تبریزی، چنار، زبان گنجشک، بید، عوسج، و تعدادی دیگر را تشخیص دادم. خود رودخانه نزدیک به یک متر و هشتاد سانتی متر عرض و 5/7 سانتی متر عمق دارد.

در جاغرق نزدیک به 200 خانوار زندگی می کنند. خانه ها در بین درختان پنهان بودند و فقط آن تعدادی که به راه باریکی که در تمام دهکده پیش می رفت مشرف بودند به چشم می آمدند.

از جاغرق 9 میل به سمت بالا و در طول رود پیش می رفتیم تا به رباط پای گدار رسیدیم. این رباط که در پای گردنه ای واقع است، در حقیقت از یک بنای سنگی کوتاه که به عنوان اصطبل به کار گرفته می شد و چند خانه کوچک تشکیل می شد. بام این رباط جای هموار و مناسبی بود و ما اردوگاه خود را بالای آن برافراشتیم. تعدادی از افراد در زیر و درون این خانه مستقر شدند و حیوانات نیز جلوی اصطبل جای داده شده. راهی که از این گردنه می گذرد، راه مستقیم بین مشهد و نیشابور است و در فصل تابستان زوار و کاروان ها در آن زیاد آمد و شد می کنند. این مسیر در طول زمستان از ماه های نوامبر تا مارس بر اثر بارش برف مسدود است.

در راه به افرادی که برای زیارت به قم رفته و در حال بازگشت بودند برخوردیم. راهی که از جاغرق به طرف بالا می رفت بسیار سخت و سنگی بود و حیوانات ما به زحمت در آن حرکت می کردند. نیمهء اول مسیر ما از درختزارها و باغ های متعددی می گذشت و سپس درختان بید و نسترن های وحشی آن را احاطه می کردند، تا اینکه در دو میلی رباط، دیگر درختان خاتمه می یافتند. کوه های اطراف سنگی و لخت بودند و تنها چیزی که بر روی آنها به چشم می خورد گیاهان کوچک خاردار بود.

بالای این رشته کوه تقریباً هموار بود و به نظر می رسید که بتوان بر روی آن به هر سویی اسب راند. می گفتند که در بهار این نقطه سرسبز و پوشیده از علف است. به گفته راهنمای ما، تعداد زیادی چادرنشین هر ساله در ماه های می و ژوئن به این نقطه می آیند. بلوچ ها از جانب نیشابور و تیموری ها از جانب مشهد. گله ها و چادرهای سیاه آنها در هر دره ای که آب یافت می شود مشاهده می گردد. بالای این گذرگاه توده های سنگی را دیدم که می گفتند زائران با ایمانی که در یک روز آفتابی اولین منظره از مشهد دیده بودند از خود به جای گذاشته اند. نزدیک به یک فرسخی شمال غرب ما قله ای قرار داشت که راهنمای ما آن را لاکی ترسا می نامید و ظاهراً این همان کوهی بود که ارتفاع آن بر روی نقشه 3034 متر مشخص شده بود و دو فرسخ بعد از آن، آن چنان که راهنما می گفت قله بلندتری واقع بود که لاکی شیر باد نام داشت.

بی شک رفتن به این قله در فصل بهار بسیار لذت بخش بوده و باعث انبساط روح می گردد. از گذرگاه به جاغرق بازگشتیم، در حالی که اردوگاه اصلی در آنجا مستقر و برجاماند، به طرف جنوب شرق حرکت کردیم تا ببینیم که کوه ها در این سمت چه منظره ای داشته و چگونه اند. ابتدا رشته ای را که در دو میلی ده بار قرار گرفته بود قطع کردیم. در این دهکده نزدیک به 90 خانه وجود داشت و ارتفاع آن به 1590 متر می رسید. تمام طول این مسیر را در سایه درختان طی کردیم تا به رودخانه ده بار رسیدیم. در تمام این ناحیه یک تکه زمین هموار برای برافراشتن چادرها نبود. به ناچار کمی پایین دهکده و درون باغی موضع گرفتیم. از اینجا ابتدا 240 متر بر ارتفاع ما افزوده شد و سپس 210 متر پایین آمدیم تا به دهکده زاک رسیدیم. در این دهکده نزدیک به یکصد خانوار زندگی می کردند. از اینجا راه مستقیمی از طریق الندشت به مشهد که 5 یا 6 فرسخ آنطرف تر قرار داشت کشیده شده بود.

در دره ای دیگر که در سمت شرق واقع بودند دهکده های مغان، اردمه، بالندر قرار داشتند. خیلی دوست داشتم تا از مغان دیدن کنم. اما افراد زیادی توصیه کردند تا از سمت طرق که بهترین و راحت ترین راه است به این کار اقدام کنم. نتیجه این شد که من هرگز مغان را ندیدم. زیرا قبل از اینکه به مشهد بازگردم فصل بارش برف آغاز شده بود. شاه در یادداشت های سفر خود به خراسان در سال 1867 م از غار بزرگی در نزدیکی مغان نام می برد که در اثر چکیدن آب از سقف آن قندیل هایی آویزان و حفره هایی عجیب و غریب و حوضچه هایی در آن تشکیل شده بود. متأسفانه شانس این را نداشتم که این غار را ببینم.

به سمت چادرهایمان در دهبار و از آنجا نیز به راه خود ادامه دادیم تا صبح روز بعد به جاغرق رسیدیم بعد از جاغرق از تپه ها عبور کردیم تا به کنگ درآمدیم. این دهکده نزدیک به 9 میل در شمال غرب جاغرق واقع بود و 200 خانوار در آن زندگی می کردند. ارتفاع این دهکده 1605 متر بود. در آن بلندی و در یک باغ سیب در فاصله بین دو رود اردو زدیم. این ناحیه تقریباً خشک ترین قطعه از مسیرمان را تشکیل می داد. جاغرق هوای بسیار مرطوبی داشت، به هر چیز که دست می زدیم خیس بود. تعدادی از افراد گروه به روماتیسم و پا درد مبتلا شدند.

صبح روز بعد 5 میل از تپه ها بالا رفتیم تا به خرابه های یک قلعه قدیمی به نام حصار رسیدیم. دهاتی های آن ناحیه می گفتند که افراسیاب این قلعه را بنا نهاده است. این دهکده از یک تپهء کوچک صخره ای که در بین دره های کنگ و زشک واقع بود تشکیل می شد و قلعه باریک آن 180 متر طول و 45 متر عرض داشت. از این قلعه چیزی بر جای نمانده بود، مگر بقایای ویرانه دیواری که از قطعه سنگ هایی ساخته شده و آن را در بر می گرفت. ارتفاع این محل به 2265 متر می رسید و هوای آن بسیار خوب و مطبوع بود. از قلعه راهی مستقیم تا قله کشیده شده بود. بعد از کنگ نزدیک به 7 میل راه پیمودیم تا به ابرده رسیدیم. پای تپه ها و نیز در پایین دست ابرده دهکدهء شاندیز قرار داشت که نزدیک به پانصد خانوار در آن زندگی می کردند. در بالای ابرده بقایای دیوارهای یک قلعه قدیمی به چشم می خورد که می گفتند توسط سپاه شاه در زمان قیام سالار ویران گردیده است. ظاهراً ساکنان دهکده هایی که در این تپه ها قرار داشته اند، همگی از سالار حمایت می کردند و بعد از آنکه مشهد آزاد می گردد، سپاهیان توپها را در نزدیکی این دهات مستقر ساخته و آنها را تهدید می کنند و سرانجام این دهکده ها تسلیم می شوند بدون آنکه از آسیب و ویرانی مصون بمانند.

صاحب مطلع الشمس می نویسد: در مسجد ترقبه این اشعار بر لوحی از سنگ مرقوم است:

در زمان شه نجوم سپاه           آفتاب سپهر حشمت جان
شاه عباس ثانی آنکه بود           حاجت درگه اش کی و خاقان
از غلامان حیدر و صفدر           زبده اهل خیر خواجه زمان
ساخت بهر ثواب از ره صدق           این نکو مسجد فلک بنیان
بهر تاریخ هاتفی گفتا           قصرها یافت جای او بجنبان


راجع به سنگ مسجد علیای جاغرق چنین می نویسد:

در عهد پادشاه جهانگیر دین پناه           عباس شاه خسرو اقلیم عدل جود
کیهان جناب پادشاهی کاستان او           برتر هزار پایه از این گنبد کبود
احسان شمار شاه حسین آنکه روز بذل           صدباب لطف برزخ اهل طلب گشود
از فرط اهتمام به توفیق کردگار           دارلعباد کرد بنا از پی سجود
تاریخ سال او طلبیدم ز عقل گفت           ای چون خلیل کعبه حاجی بنا نمود

     

منبع: کتاب جغرافیای تاریخی شهرستان طرقبه شاندیز / نویسنده: حسین بازوبندی، ستاره بازوبندی، فاطمه بازوبندی، طلعت ارفعی، جواد ارفعی / ناشر: پارند

 

پرداخت آنلاین - حمایت آنلاین - Donate

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۸ ، ۱۳:۵۵
موسسه خیریه حمزه سیدالشهداء(ع) طرقبه

جغرافیای تاریخی شهرستان طرقبه شاندیز ریشه نام طرقبه

اشاره کوتاه به سیر تطور کلمه «طرقبه»

شهاب الدین یاقوت حموی «612 هـ.ق» در کتاب المعجم البلدان، طرقبه را به عنوان ناحیه طوس ذکر می کند. در این منطقه چهار شهر به فواصلی، دو شهر بزرگ و دو شهر کوچک به نام های تابران(طابران)، نوشان(نوغان)، رادکان و طَرَغبَذ که طرقبه بوده است.

شهر طرقبه از جمله آبادی های بزرگ طوس قدیم بوده که در میان دامنه های سرسبز بینالود واقع گردیده است. تَرَغبَذ از تَرَق Torogh و بَذ Baz به معنی آبادی بزرگ است. پسوند «بد» و «بذ» و «پت» در پارسی باستان برای غیر انسان به معنی بزرگ آمده است. طرقبه در اصل طرقبذ بوده و ترغبذ و ترغوذ در طول سالیان متمادی تطور لفظی پیدا کرده اند و به ترغبذ و ترعبه و طرقبه تبدیل شده اند.

بعضی افراد به دلیل نداشتن ریشه و تاریخچه «طرقبه» آن را به معنی راه های بهتر بیان کرده اند و گفته اند: طرق جمع مکثر طریق و «به» به معنی بهتر است. در نتیجه به معنی راه های بهتر می باشد و این موضوع به سفر ناصرالدین شاه قاجار به این دیار بر می گردد. راه نیشابور به طوس از دشت و کوه بوده است. به خصوص در فصل بهار و تابستان راه کوه انتخاب می شده است و به دستور ناصرالدین شاه یا کسان او این راه مرمت می شود و چند رباط برای مسافران بنا می گردد.(هنوز بقایای یکی از آن رباط ها در اول رودخانه جاغرق موجود است) بعد از اینکه این راه بازسازی می شود و توسعه پیدا می کند تطور نهایی بر تام ترغبه صورت می گیرد و به شکل کنونی (طرقبه) مرسوم می شود.

به هر حال زنده بودن اسامی این سرزمین ییلاقی، به دلیل داشتن بهترین انسان های اهل علم و هنر و معرفت و کار بوده است. در سفرنامه های بعد از ظهور اسلام و کتب تاریخی، هرجا از آبادی های بینالود سخن به میان آمده است، قبل از هوای مطبوع و پوشش زیبای طبیعت از انسان های بزرگوار آن به عظمت یاد کرده اند. از جمله شیخ ابی سعید ابی الخیر و امام محمد غزالی از کسانی هستند که به توصیف مردم این دیار به خصوص عارفان ترغبذی پرداخته اند.       

 

منبع: کتاب جغرافیای تاریخی شهرستان طرقبه شاندیز / نویسنده: حسین بازوبندی، ستاره بازوبندی، فاطمه بازوبندی، طلعت ارفعی، جواد ارفعی / ناشر: پارند

 

پرداخت آنلاین - حمایت آنلاین - Donate

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۸ ، ۰۸:۳۰
موسسه خیریه حمزه سیدالشهداء(ع) طرقبه