انتخاب زبان
پیوندها
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

رویای حقیقی - خاطره ای از شهید احمد خلیلی طرقبه

پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۹:۳۱ ق.ظ

احمد خلیلی طرقبه

احمد شبانگاه در سکوت به خواب رفته بود و در رویای فراق از این دیار غرق گشته بود. ناگهان برادر شهیدش را دید که با چشمانی منتظر به او می نگرد و خالصانه طلب کمک می کند. او می خواهد چه بگوید؟ چیست که اینگونه او را نا آرام کرده است؟ محمود است و می گوید: برادرم "اسلحه من بر زمین مانده. بشتاب و آنرا بردار".

احمد که شور و اشتیاق دیدار برادر او را از خود بیخود کرده بود از خواب برخاست و درست روز بعد عزم رفتن به جبهه را نمود و علی رغم اصرار خواهرش با ذکر این سخن که «باید بروم» رفت و به خیل عاشقان پیوست.

و حال کیست که بیاید و بگوید از راه شهادت طلبانی که با اخلاص رفتند و هیچ ترسی را به وجودشان راه ندادند و با خون خود ارزشها را در دفتر عشق به تصویر کشیدند.

به روایت خواهر شهید

 

منبع: کتاب لاله های سرخ کوهستان / نویسنده: زهرا زحمت کش / ویراستار: قاسم رفیعا / ناشر: نشر ستاره ها

 

پرداخت آنلاین - حمایت آنلاین - Donate

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید :
فیس نما فیس نما
کلوب کلوب


Telegram
Whatsapp
Facebook
Twitter
Google Plus
Linkedin
Gmail
Yahoo mail

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی